اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1823

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

پايان نامه اين چه استغناست يا رب وين چه قادر حكمت است كاين همه سوز نهان هست و مجال آه نيست ! روزى كه كار آراستن شرح تعرف را آغاز مىكردم ، روز و روزگارى ديگر داشتم ! جان آرزومند اگرچه به شيفتگى سالهاى مورد آرزو ، كه بس دير به دست آمد و بس زود از دست رفت نبود ، اما به بيهودگى و ملال تسليم نشده بود ! با ياران ديرينه بودن و به همدلى با آنان زيستن ، و از خوش و ناخوش روزگار حديث گفتن ، بردن بار رنج و شوربختى را آسان مىكرد و روزنهء اميد دور و دراز را گشاده مىداشت . دريغا كه اين همه يكباره از دست رفت و روزگارم ديگر گشت ! هر لحظه خبر مىرسد از رفتن يارى ! نخستين مرگ از پيشاهنگ بود ، و چه دردآور ! محمد صيانتى ، معلم و انسان ، كه جانى زنده و دلى بيدار داشت ، و در انديشه و آموزش و كردار پيشگام بود ، به نيمروز اول آبان 1362 ناگهان درگذشت !